ترس..
مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی، کمی از یادها رفته...
درباره وبلاگ


مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟ مرا اینگونه باور کن
آخرین مطالب
نويسندگان
برچسب:, :: 13:2 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند. ... و اگر بخت مدد کند، تماشاگرشان خواهی بود !
 
برچسب:, :: 12:45 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

تـرســم از آن است که خــــــدا آنقـدر این پا آن پا کنـد ...
که تمام شـود
تاریخ مصرف ِ تمام ِ آرزوهایــم . . .

برچسب:, :: 22:48 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

از مـــرگ نمیترســـــم..
مـــن فـــقـــط نـــگـــرانــم....
کـــه در شـــلوغـــی آن دنـــیـــا...
مـــــــــــــــادرم را پیـــدا نـــکنـــم..!!!

برچسب:, :: 22:41 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

نوازششان کنید
نترسید
بی کسی شان واگیر ندارد!!

برچسب:, :: 1:7 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
از این تسلیم اجباری به این تقویم تکراری ... تموم عمرو بخشیــدم ، من از ترس تو ترسیـدم !
برچسب:, :: 23:57 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

هر که خوبی کرد زجرش میدهندهر که زشتی کرد اجرش میدهندباستان کاران تبانی کرده اندعشق را هم باستانی کرده اندهرچه انسانها طلایی تر شدندعشق ها هم مومیایی تر شدنداندک اندک عشق بازان کم شدندنسلی از بیگانگان آدم شدند

برچسب:, :: 23:54 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

قبل از ازدواجپسر:بلاخره موقش شد،خیلی انتظار کشیدم.دختر:می خوای از پیشت برم!پسر:حتی فکرشم نکن!دختر:دوستم داری؟!!!پسر:البته!هر روز بیشتر از دیروز!دختر:تا حالا بهم خیانت کردی؟!پسر:نه، برا چی می پرسی؟دختر:منو می بوسی؟پسر:معلومه هر موقع که بتونم.دختر:منو می زنی؟پسر:دیونه شدی؟من همچین آدمیم؟!دختر:می تونم بهت اعتماد کنم؟پسر:بله.دختر:عزیزم.حالا برای بعد ازازدواج متن رو از پایین به بالا بخون!!!!!!!

برچسب:, :: 23:58 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
تــنهـــ ــا نــشستــ ــه‌ای ,چـــ ــای می ‌نـــوشی ،و بــ ــغـــض می کــنی ،هیــ ــچ‌ کــ ــس تــ ــو را بــ ــه یـــاد نـــ ـمــی آوردایــ ــن هـــ ــمــه آدم روی کــهکــشـــ ــان به ایـــ ــن بــ ــزرگی ؛هیــ ــچ‌ کــ ــس تــ ــو را بــ ــه یـــاد نـــ ـمــی ‌آورد !!!!
برچسب:, :: 22:27 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
هر چقدر می خواهی اشتباه کن !ولی یک اشتباه را دو بار تکرار نکن!..........ز­یراخطا کردن یک کار انسانی است !ولی تکرار آن کار انسان نیست !اما ، به یاد بسپار ؛گاهی انجام یک اشتباه تمام عمر ما را به باد می دهد !پس، در انتخاب اشتباه هم دقت کن
برچسب:, :: 22:6 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
ختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن.پدره يه جورايي مي ترسيد، واسه همين بهدخترش گفت: «عزيزم، لطفا دست منو بگير تا نيوفتي تو رودخونه.» دختر کوچيک گفت:> «نه بابا، تو دستِ منو بگير..» پدر که گيج شده بود با تعجب پرسيد:چهفرقیمیک­نه؟!!!!!؟؟؟؟دخت­رک جواب داد: «اگه من دستت را بگيرم واتفاقي واسه م بيوفته، امکانش هست کهمن دستت را ول کنم. اما اگه تو دستمنو بگيري، من، با اطمينان، ميدونم هراتفاقي هم که بيفوته، هيچ وقت دست منوولنمي کني.»در هر رابطه ی دوستی ای، ماهیت اعتماد به قید و بندهاش نیست، به عهد و پیمان هاش هست. پس دست کسی روُ که دوست داری رُو بگیر، به جای این که توقع داشته باشی اون دست تو رُو بگیره..
صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 17 صفحه بعد
پيوندها


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 12
بازدید هفته : 6
بازدید ماه : 291
بازدید کل : 33163
تعداد مطالب : 161
تعداد نظرات : 49
تعداد آنلاین : 1



Alternative content


خداوندا من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی زمستان من از تنهایی و دنیای بی تو میترسم خداوندامن از دوستان بی مقدار، من از همراهان بی احساسمن از نارفیقی های این دنیا میترسم خداوندامن از احساس بیهوده بودن، من از چون حباب آب بودنمن از ماندن چو مرداب میترسم خداوندامن از مرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیک میترسم خداوندامن از ماندن میترسم، من از رفتن میترسم خداوندامن از خود نیز میترسم خداوندا پناهم ده